|
طلبه ایرانی
رضا مهوشی[79]
سلام من رضا مهوشی 20 ساله متولد مشهد هستم . الان مشغول تحصیل در پایه ی سوم حوزه علمیه مشهد می باشم . به بحث های اعتقادی علاقه بسیاری دارم و همچنین به ادبیات و سینما و ورزش ...عاشق ولایت فقیه و شخص امام خامنه ای هستم. و شاید به قول عده ای از اون ولایتی های دوآتیشه ام. از انسانهای بی تفاوت نسبت به اطراف متنفرم. به بهانه خجالت یا رفاقت یا .. حاضر نیستم از هیچ کدوم از اصولم کوتاه بیام .به بررسی مسائل سیاسی علاقه وافری دارم و به سه نفر علاقه شدید دارم :امام خمینی، امام خامنه ای ، سید حسن نصرلله... بعد از اینکه وبلاگمو خوندید لطفا نظر بدید. |
سلام اولا عیدتون مبارک . دوما یه چیزی میگم یادتون نره : پیامبر اکرم می فرمایند : هرکس پیشانی مادرش را ببوسد بهشت بر او واجب می شود . رفقا حتما دست مادرتونو ببوسید . درسته ما بچه ها هیچوقت نمی تونیم زحمات پدر و مادرمونو جبران کنیم چون توی یه روایت از پیامبر نقل شده که مردى مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف می داد، پیامبر (ص) را در همان حال مشاهده کرد. عرض کرد: «آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم». روایت شده که مردى خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) آمد ، عرض کرد : «اى رسول خدا به چه کسى نیکى کنم ؟ فرمود : به مادرت. از این روایت معلوم میشه که محبت خصوصا به مادر چقدر اهمیت داره . حالا بیاین توی این شب مبارک برای یه بار هم که شده اگه تا حالا دست مادرتونو نبوسیدید به نشانه ی تشکر این کار رو انجام بدید . موفق باشید یاعلی موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 22/2/91 ] [ 8:41 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
سلام داشتم با خودم فکر می کردم این روزا هر جا میری حرف از جوونا و مسائل مربوط به اوناست . یه عده میگن : جوونا هم جوونای قدیم . یه عده می گن : دوره زمونه خراب شده مقصر هم جوونا هستن و خیلی دیگه از این جمله ها ... به نظر شما واقعا چرا فساد تو این برهه از زمان نمود بیشتری پیدا کرده ؟ به نظر من ما خودمون هستیم که زمینه ی فساد رو فراهم می کنیم وگرنه اگر انسان ها از مسیر فطرت خودشون منحرف نشن هیچ وقت به دامن فساد نمی افتن . یکی از مهمترین مسئله هایی که زمینه فساد رو فراهم می کنه دیر ازدواج کردنه ( البته تنها مسئله نیست ).. شاید خیلی از شما ایراد بگیرید که الان دوره و زمونه عوض شده و ازدواج زود مال قدیماست . ولی به هر حال چه قبول کنید و چه قبول نکنید ازدواج زود و به موقع یکی از قوی ترین اهرم های جلوگیری از فساده . اگر بزرگتر ها زمینه ی ازدواج آسون و راحت رو برای جوون ها فراهم کنن دیگه شاهد خیی از اتفاقاتی که این روزا می افته نخواهیم بود .پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند : همانا رذل ترین شما افراد مجرد شما هستند . و در جای دیگه از واژه ی «شرور ترین » استفاده می فرمایند. اگه واقعا تو مسائله زندگیمون پیرو ائمه اطهار باشیم هیچ وقت به مشکل بر نمی خوریم . سیره ی معصومین برای ازدواج اینطور بوده که اونا خیلی راحت ازدواج می کردن برای مثال اگه به ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا توجه کنید می بینید که به ساده ترین شکل برگزار شده حالا واقعا اگه ما بتونیم شرایط رو به این سادگی برای جوونا فراهم کنیم میدونید چه اتفاقای خوبی می افته ؟ بیاید یه کم فکر کنیم. یا علی
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ پنج شنبه 21/2/91 ] [ 9:16 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
سلام رفقای عزیز . ببخشید که یه مدت نتونستم به روز کنم . امروز به فکرم زد که از یه مطلبی بنویسم که شاید کمتر بهش پرداخته میشه . یه سوالی که شاید ذهن خیلی ها رو مشغول کرده و تونم اینه که نقش ائمه معصومین در دوران زندگیشون در اجتماع چی بود ؟ آیا فقط این بود که مردم رو از حلال و حروم دین با خبر کنن یا نه ؟ به نظر من یکی از مهمترین نقش های ائمه اطهار زعامت سیاسی جامعه بود و اینکه چطور با رفتار هاشون اجتماع رو از انحطاط نگه دارن . سوال اساسی اینجاست که رفتار و شیوه ی عمل ائمه چرا اینقدر با هم تفاوت داشت ؟ مثلا اگه شما نگاهی به زندگی و شیوه ی مبارزاتی امام حسن و امام حسین و امام سجاد علیهم السلام بندازید این تفاوت رو به خوبی درک می کنید .اگه بخواهید به ظاهر قضیه نگاه کنید شاید خداینکرده تناقضات فراوانی توی این رفتار ها به نظرتون برسه اما اگه یه کم دقت کنید متوجه اشتباهتون میشید . به نظر می رسه اگر ائمه اطهار رو نور واحد در نظر بگیرید این اشکال قابل حل باشه . مدت امامت کل امامان ما حدود 250 سال بود که طی این مدت در هر برهه از زمان ائمه ما با شیوه های مختلف به هدایت جامعه پرداختند. یعنی اگر همه ی امامان را به منزله ی یک انسان 250 ساله به حساب بیاریم می بینیم که این انسان در شرایط مختلف عکس العمل های مناسب انجام داده ، گاهی اوقات هجوم برده و گاهی اوقات به مصلح عقب نشینی کرده است . ولی اگر یه مقدار با دقت به این شیوه ها توجه کنیم متوجه حکیمانه بودن آن ها می شویم .و وقتی هم نتیجه ی این 250 سال تلاش رو مشاهده می کنیم متوجه غلبه ی نهایی اون می شیم . اگر دوست داشتید اطلاعات بیشتری در این زمینه داشته باشید می تونید به کتاب « انسان 250 ساله » که به بررسی سیره ی سیاسی ائمه اطهار می پردازه رجوع کنید. امیدوارم مورد استفادتون واقع بشه . یا علی مدد .
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 19/2/91 ] [ 10:43 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1- پیامبر اکرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است وهر که مرا بیازارد خدا را آزرده است. 2- بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابی بکر را ترک گفته وبر او غضبناک ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علی بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبکر را خبر نکرد که بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتیبه دینوری می گوید: «فاطمه در بستر بیماری به ابوبکر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الی ان ماتت»).( ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتیبه دینوری ، 14،الامامه والسیاسه). به نظر می رسد حضرت زهرا سلام الله علیها با طرح این موضوع در لحظات آخر زندگی شان قصد اثبات این موضوع را داشتند که که خلفا مورد خشم خدایند و این را فرمودند تا در آینده کسی در مورد این مسئله تردید نکند .
کشتى پهلو شکسته پشت در پهلو گرفت خون چکان از سینه اش دنبال حیدر مى دوید چون گرفتند از گل ریحانه احمد گلاب بوى گل پیچید در گلخانه اى آتش زده انتقام مصطفى را دشمنش در کوچه ها پرده دار عصمت حق آمده خانه ولى آفتابى در دل شب در میان خاک شد موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 1/2/91 ] [ 1:33 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
این پست رو همینطوری نوشتم و شاید هم هیچ ارتباطی با موضوعات قبلی وبلاگم نداشته باشه و خوندنش هم خالی از لطف نیست. یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی اینه که ... رفیقی که خیلی دوسش داری برای احوالپرسی بهت زنگ بزنه. اینه که صبح که از خواب بلند میشی متوجه بشی که هنوز دو ساعت دیگه می تونی بخوابی. اینه که زیر بارون بهاری توی پارک قدم بزنی. اینه که از شیشه اتوبوس بیرون رو نگاه کنی و کسی هم مزاحمت نشه. اینه که همه خواهر و برادرات که عروس و دوماد شدن با بچه هاشون دور هم خونه بابات جمع بشن. اینه که با برادرات و پدرت مجردی برین تفریح. اینه که اگه رفتی استخر اولین نفری باشی که می پری توی آب و آرامش آب رو بهم می زنی. اینه که خواهر زاده هات و برادرزاده هات از سر و کولت بالا برن. اینه که بهد هفت هشت سال که از دوران دبیرستان می گذره بفهمی رفیق دوران مدرسه ات دکتر یا مهندس شده. اینه که مادرت غذای مورد علاقه ی تو رو درست کنه و بگه فقط بخاطر تو اینکار رو کرده . اینه که کسی که ازش توقع نداری ، تولدتو بهت تبریک بگه. اینه که بری دکتر و دکتر برات سه روز مرخصی بنویسه. اینه که تولدت توی یه روز مهم و مورد توجه باشه ( مثل 13 به در ) اینه که سوار مترو بشی و یه صندلی خالی پیدا کنی. اینه که وقتی توی مترو نشستی جاتو به یه پیرمرد بدی و اون هم برات دعا کنه. اینه که یه پیرمرد یا پیرزن رو از خیابون رد کنی و اون هم در طول خیابون همینطور برات دعا کنه. اینه که یه سیب سبز و ترش رو یه گاز بزرگ بزنی و خیلی از اتفاقات کوچیک دیگه که اگه بهشون توجه کنیم زندگیمون شیرین تر میشه.
شما هم اگه چیزی به نظرتون می رسه توی نظرات برام بنویسید.
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 18/1/91 ] [ 6:35 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
سلام به دوستان عزیز امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه و سلامت زندگی کنید . انسان باید همیشه قدردان سلامتی خودش باشه و خدا رو شکر کنه . بلا از شما بدور باشه ولی من دیشب پام توی خیابون پیچ خورد و تاندوم مچ پام پاره شد و الان هم آتل گرفتم و جاتون خالی خیلی هم درد می کنه و حتی نمی تونم پام رو زمین بذارم و تنها کاری که می تونم انجام بدم نشستن پشت کامپیوتره بازم خدا رو شکر که بیشتر از این آسیب ندیدم . برام دعا کنید که هرچه زودتر خوب بشم .
مام على علیه السلام: «ما خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ النّارُ و ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الجَنَّةُ وَ کُلُّ نَعیمٍ دونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقورٌ وَ کُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافیَةٌ؛» خیرى که به دنبال آن آتش باشد، خیر نیست و شرى که به دنبال آن بهشت باشد، شر نیست. هر نعمتى جز بهشت ناچیز است و هر بلایى جز آتش، سلامتى.(نهج البلاغه، حکمت 387)
الامام الصادق علیه السلام: إنَّ فی الجنة مَنزلةً لایَبلُغها عَبدُ إلّا فی جَسَدِه همانا در بهشت منزلتی است، هیچ بنده ای بدان نرسد مگر با بلایی که در دنیا به بدنش رسد.
یا علی مدد
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 16/1/91 ] [ 10:37 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
خودِ الگو ی فاطمهى زهرا سلامالله علیها که در دوران کودکى، در بعد از هجرت پیغمبر به مدینه، در داخل مدینه و در همهى قضایاى عمومى آن روز پدرش -که مرکز همه حوادث سیاسى اجتماعى بود - حضور داشت، نشاندهنده نقش زن در نظام اسلامى است. البته فاطمه زهرا سلامالله علیها قلّه این فضائل است.(1)
1- تاریخ : 30/6/79 بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار گروه کثیری از بانوان 2- تاریخ : 30/6/79 بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار گروه کثیری از بانوان 3- تاریخ : 3/9/78 بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در جشن بزرگ منتظران مهدی موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 16/1/91 ] [ 3:49 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه جاتون خالی امروز رفته بودم دیدار حضرت آقا توی حرم امام رضا علیه السلام. خیلی شلوغ بود البته من چون توی جایگاه ویژه بودم زیاد تحت تأثیر فشار جمعیت قرار نگرفتم. چند سالیه که توفیق میشه روز اول عید میرم دیدار آقا و روحیه می گیرم برای شروع سال . امروز هم آقا طبق معمول صحبتهای خیلی مهمی داشتند و همونطور که از نامگذاری سال جدید معلومه سرفصل صحبتهای حضرت آقا بحث های اقتصادی و البته بعد از اون مسائل منطقه ای و روز جهان بود . نمی خوام صحبت های آقا رو براتون تکرار کنم چون مطمئنم از اخبار گوش کردید . ولی می خوام اینو بگم فقط گوش کردن حرفای آقا دردی رو دوا نمی کنه بلکه باید به حرفای امام خامنه ای عمل کنیم . توصیه ی مهمی که امروز حضرت آقا فرمودند این بود که مردم از کالای داخلی استفاده کنند . حالا ما اگه واقعا خودمونو ولایت مدار میدونیم باید به فرمان آقا عمل کنیم نه اینکه هر روز به یه بهانه از زیر این کار شونه خالی کنیم . رفقا می خوام این رو بهتون بگم اگه واقعا ایمان داریم که آقا مسائل رو در سطح بالا رصد می کنه و مصلحت جامعه رو بهتر میدونه پس تلاش کنیم تا خواسته هاش روی زمین نمونه و جامعه ما هم هرچه سریعتر به سمت اون پیشرفتی که آقا مد نظرشون هست برسه . یا علی مدد موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 2/1/91 ] [ 12:9 صبح ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
سال 1391 هم رسید ، آن هم در حالی که نه از اشغال غرب سرزمین پرگهر توسط ارتش بین النهرین خبری هست ، نه از آژیر قرمزهایی که روزگارمان را سیاه کند و نه از صدای بمب و موشک و بوی باروت و خون... خدایا شکرت! اما چه بد مردمانی باشیم ما اگر فراموش کنیم که اگر امروز با خیال راحت ، دور هفت سین هایمان می نشینیم و رقص ماهی در تنگ آب را تماشا می کنیم و زیر لب "یا مقلب القلوب" می خوانیم ، اگر با خنده و اشتیاق ، زنگ خانه همسایه و فامیل را می زنیم که "آمده ایم عید دیدنی" ، اگر باربند ماشین هایمان را پر می کنیم از اسباب و وسایل سفر و صدای پخش ماشین مان را بلند کرده ایم گاز می دهیم و اگر بلیط به دست راهی فرودگاهیم تا در نقطه ای از دنیا ، چند روزی را خوش باشیم ،همه و همه رهین مردانی هستیم که آنها هم می توانستند در نوروز 91 در میان ما باشند و عیدی بدهند و عیدی بگیرند ، اما در این لحظه که ما هوای تازه بهاری را تنفس می کنیم ، در سینه قبرستان ها خوابیده اند و آرام آرام به بخشی از خاک وطن تبدیل می شوند حمید ؛ امدادگری که برای نجات همرزمش از سنگر بیرون آمد ، زخم او را بست و پیشانی خودش میزبان گلوله ای آتشین شد. محمد ؛ آنقدر در والفجر 8 آرپی جی زده بود که از هر دو گوشش ، همین طور خون شره می کرد. اسماعیل ؛ غیرتش قبول نکرد که صبح به صبح کرکره مغازه خواربار فروشی اش را بالا بکشد و از پشت شیشه ، تشییع جنازه شهدای محلش را تماشا کند. بهرام ؛ وقت خواستگاری شرط کرد که تا پایان جنگ – هر چند سال که طول بکشد – پای دین و میهنش خواهد ایستاد.جنازه اش را درست در روز پایان جنگ آوردند. امین ؛ فقط توانست عکس دوقلوهای زیبایی که خدا به او داده بود را ببیند. دو روز قبل از آن که به مرخصی برود و کودکانش را در آغوش بکشد ، ترکش توپ ، گردنش را زد. سید محسن ؛ در شب عملیات ، داوطلب شد تا از روی میدان مین رد شود و راه را باز کند.خودش تکه تکه شد.
علیرضا ؛ 20 سال بعد از این که رفت ، مقداری استخوان تحویل مادر پیرش دادند: این علیرضای توست!: صادق ؛ برای این که گروه از معبر بگذرد ، به تپه ای در جهت مخالف رفت و شروع کرد به تیراندازی کردن تا حواس عراقی ها را به سمت خود جلب کند...گروه گذشت ولی هنوز از صادق خبری نیست که نیست. بهروز ؛ دیده بانی که در جزایر مجنون ، در محاصره بمب های شیمیایی قرار گرفت ؛ جنازه اش انقدر تاول زده بود که به سختی می شد فهمید این همان بهروز خوش خنده ای است که همیشه خدا کلی لطیفه برای تعریف کردن داشت. عبدالله ؛ عراقی ها برای زهر چشم گرفتن از بقیه اسرا ، او را سینه خاکریز گذاشتند و 10 نفر ، هرکدامشان یک خشاب کلاش به بدن زخمی اش خالی کردند. بچه هایش فقط تصویری مبهم از پدر در ذهنشان مانده است. مهدی ؛ روی قایق بود که زدند ؛ خودش و قایقش را آب به سوی خلیج فارس برد و هیچ کس هرگز ندیدش. رسول ؛ همسرش سال هاست که بر سر قبری که می داند شویش در آن نیست فاتحه می خواند و به چشمانی که در قاب عکس بالای مزار به چشمانش زل زده اند ، نگاه می کند و عاشقانه اشک می ریزد. و دهها و صدها هزار حمید و محمد و اسماعیل و بهرام و امین و سید محسن و علیرضا و صادق و بهروز و عبدالله و مهدی و رسول و ... به زیر خاک رفتند یا در آسایشگاه های جانبازان ، به سختی روزگار می گذرانند تا در 1391 خورشیدی و سال های قبل و بعد آن ، وقتی سر سفره هفت سین نشستیم ، تنها منتظر صدای توپ تحویل سال باشیم نه دل نگران بمب هایی که خود و هفت سین مان را زیر و زبر کنند. ما ایرانیان ، این صاحبان و ساکنان و مردمان مرز پرگهر ، حتماً به آن اندازه شرافت و شیدایی داریم که مهربان ترین هموطنان مان را که هنوز با نگرانی نگاه مان می کنند فراموش نکنیم. شهیدان! خیلی دوستتان داریم ، خیلی (با تشکر از استاد آقایی زاده که این متن زیبا رو برام فرستاد.) موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 1/1/91 ] [ 9:24 عصر ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
[ سه شنبه 1/1/91 ] [ 10:41 صبح ] [ رضا مهوشی ]
[ نظر ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |